تبليغاتX
خانه ی من وتو

خانه ی من وتو
درباره خودمون مینویسم 
قالب وبلاگ
چند روز پیش خونه خواهر بزرگم مهمون بودیم تولد دختر کوچولوش بود

یکی از اقوام که تازه به شهر ما مهاجرت کرده هم حضور داشت خواهر

کوچکترم که هم معلم هست وهم دانشجو تنها اومده بود وهمسرش

نیومد وقتی علت را پرسیدن

گفت: همسر م گله کرده که خواهرهای شما به من احترام نمیزارن

و......!!!!!!!!!!!!!!

من هم با همون لودگی همیشگی که خاص خودم هست بهش گفتم

بابا شما هم همیشه گله میکنید.

بعد از کلی حرف وحدیث که باعث خستگی شما ودرازی سخن میشه

گفت :هنوز بهم میگه نرو سر کار و... !!!!!!!!

منم بهش گفتم: حرف زده بعد از این همه سال(16سال) زندگی حالا

یادتون افتاده !

موقع زدن ایین حرفها من به اون مهاجر نگاه میکردم که خواهر شوهر

خواهرم بود.

اونم برگشت گفت :به من نگاه نکن من دخالت نمیکنم زندگی خودشونه

و...!!!!!!!!!!!!

منم خوشحال از روشن فکری این خانم توی دلم گفتم خوبه یه پناه پیدا

کرد خواهرم !!!!!!

دو روز بعد خواهرم زنگ زد!!!!!!!!!

از مدرسه با اشک وآه که همسری میخواد طلاقم بده گفته یا دیگه دانشگاه

و سر کار نمیری یا طلاقت میدم .

نا گفته نماند وقتی خواهرم رفت دانشگاه آقای حسودش هم شرکت کرد

که نکنه عقب بمونه گفت همسرم گفته پوست از سر حیران میکنم !!!!!!!!!!!!

تا دیگه تو راپر نکنه من به خواهری گفتم مگه تو بهش گفتی که من چی

گفتم گفت نه نمیدونم از کجا فهمیده !!!!!!!!!!!!!

من توی دلم به اعتماد و خوش خیالی خودم و ساده لوحی خواهرم خندیدم

واشک ریختم که گاهی دل سوزی بی جا چه نمیکنه با زندگی دیگران.

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون مهاجر خبر رابرده بود !!!!!!!!!!!!!!!!ورسونده بود اون

که گفت دخالت نمیکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:19 ] [ حیران ]
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

امروز زنگ زدم به جاریم حالم گرفته شد.

دنیای قشنگش نابود شده و دیواری محکمی که بهش تکیه داده بود

فرو ریخته .

حرفی نزد گریه هم نکرد گله هم نکرد، اما انگار صدای آدم مرده ای را

میشنیدم که برای زنده بودن یا زنده موندن تلاش هم نمیکرد .

انگار مرده ....




[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 21:55 ] [ حیران ]

 خدای من این روزها چرا دنیا اینجوری شده

توی وبهای مختلف گشت میزنم

نامه های سر بسته را باز میکنم

حرفهای ناگفته را میخونم

اما به یک چیز جالب بر نمیخورم

همه ی دنیا

دلتنگی

خستگی

از زنهاشون

از مردهاشون

دوست پسرشون

دوست دختر شون

همه ناراحت هستند

انگار روی تموم دنیا گرد

غم

نشسته

چرا ؟

من هم خسته هستم

از بلا تکلیفی از دیده نشدن از حرفها مفت شنیدن

از این که به جای همه تصمیم بگیری

چرا توی این دنیای وانفسا هیچی اونجا که باید باشه نیست

چـــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:7 ] [ حیران ]

سلام مامانی روز ت مبارک

امیدوارم همیشه سایه پر مهرت روی سرم باشه




میخواهم وزن کم کنم

  60 نه

20 نه

10 نه

میخواهم

5 کیلو شوم

تا مادرم خسته نشود

دلم برای

آغوش پرمهرت

ونوازش بی

منتت

تنگ است

تنگ

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:36 ] [ حیران ]
همسرم از جمعه اول اردیبهشت مریض شده وهنوز خوب نشده ...

تب ولرز وبی حالی 



بعدآ نوشت:
کــاش مَن دیگــَری بودم..

مــی نشستم روبِـروی خـودَم

ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَم

تــا ببینَم حـَرف حسابَم

" چیست؟؟؟! "
نمایش احساس با عکس - شماره 37
بعدآ ِ
بعدآنوشت :
همسرم خوبه
 تب ولرز قطع شده
تقربآ اوضاع  مرتبه
91/2/25

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:34 ] [ حیران ]

شنبه همسرم رابردم بیمارستان برای عمل لیزیک چشم چپ ولی هر

دوتا چشم را لیزیک کردن.

از اونجا که فکر میکردیم مسئله مهمی نیست به کسی چیزی نگفتیم

جاری بزرگه زنگ زد گله که چرا نمیای سر بزنی من هم گفتم درگیر

چشم آقامون بودم اون هم زنگ میزنه به مادر شوهر میگه و...

دیروز مادر ودوتا خواهرهای آقای همسری اومده بودند احوال پرسی....

من بیچاره که قبل از اومدن اونها با دردهای قفسه ی سینه ویک افت

فشار شدید دست و پنجه  نرم کرده بودم ودراز به دراز افتاده بودم

نمیتونستم حتی جواب سلامشون رابدم.

به دلایل خیلی خیلی خیلی شخصی تصمیم گرفتم برادر شوهر ها را

نبینم .

وبه این تصمیم جامه ی عمل پوشوندم.

یعنی اگر کنارم هم بودند باز مثل دیوار باهاشون برخورد کنم .

مادر شوهر بزرگوار هم که متوجه قضیه شده بود طبق یک سری عادتهای

خاص خودش همسری را در جریان گذاشته بود چند شب پیش با همسری

در این مورد صحبت کرده بودم وطبق معمول با سکوت آقای همسری واشک

بنده ساعت 2 شب این درد دل زنانه به پایان رسید.

دیروز همسری این جریان را جلوی مادرش دوباره پیش کشید که مادرش

جوابهای من راهم بشنوه البته قبلآبا خواهر شوهرها در این مورد صحبت

کرده بودم ودر جریان بودند .

مادر شوهری به طرز غریبی رفت روی اعصابم و من هم که حال و روز خوبی

نداشتم از کوره در رفتم وبا داد وبیداد از میهمان های محترم پذیرایی کردم.


ادامه مطلب
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:31 ] [ حیران ]

 گاهی بی صدا آرام و پر از فریاد باید شکست

شکستن تنها کاریست که باید بکنم


حیران نوشت:



ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:36 ] [ حیران ]

عشق نعمتي است

بزرگ كه فقط نصيب آدمهائي ميشه

كه

لیـــــــــــــــــــــــــاقت

وفــــــــــــــــــــــــــــــاداري دارن.


حیران نوشت :به پیشنهاد یکی از رهگذران این جمله نوشته شده است.


[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:4 ] [ حیران ]
عشق زیباترین حادثه ای است که در زندگی رخ می دهد. عشق لذتی اغلب مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می تواند در حوزه هایی غیرقابل تصور ظهور کند. وقتی کسی را دوست دارید علائمی در شما ظاهر می شود که وجود این عشق را تایید میکند. در این مقاله با ۱۲ نشانه اصلی که ثابت می کند عشق در قلب شما جوانه زده است و همچنین انواع عشق و تقسیم بندی آنها آشنا خواهید شد. اگر این علائم را در خود دیدید دیگر به عشق خود نسبت به طرف مقابل شک نکنید و قدم های خود را استوارتر بردارید.


ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:44 ] [ حیران ]

ابن چیزی که فرازو فرودش

خسته ات میکنه

نفست را میگیره

به مرگ راضیت میکنه

بهش میگن

زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــی

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:46 ] [ حیران ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
امکانات وب
.

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

فال امروز
 خطاطي نستعليق آنلاين

آمار سایت

كد موسيقي براي وبلاگ

بک لينک